#عشق_کیلویی_چند_پارت_293
سامیار( پاشا )
رادوین : پاشا چی شد ؟؟ پاشا ؟؟
من :بدبخت شدیم بدبخت
فرسام با لحن نگرانی گفت : چی میگی بنال جون به لب شدم دهه شروع کردم به تعریف کردن ماجرا
بچه ها هر لحظه حالشون بدتر میشد
رادوین که هیچی داشت میمیرد
[ اگه خودتونم جای اینا باشید فکر کنید هم ماموریت لو میره ممکنه هم عشقتو از دست بدی خودتم بمیری دوستاتم بمیرن?😭].
رادوین : یعنی چی ؟ چطوری این اتفاق افتاد
....
__
سامیار ( پاشا )
شهریار : ای وااای ای وااای
شروین : اگه بلا سرشون بیاد چی
من : مت واقعا نمی دونم فقط انقدرو فهمیدم که ... که ماموریت یه جورایی داره لو میره
و این یعنی دخترا تو خطرن
فرسام : با ما مردیم بیشتر میتونیم مراقب خودمون باشیم
( ایش این مردا همیشه همین جورین ما بهترین زورمون بیشتره
romangram.com | @romangram_com