#عشق_کیلویی_چند_پارت_270
تو دستش یه شیشه مشروب بود
اینو که دیدم چشام از ترس دو دو میزد
جانی : بزارش رو میز
آروم زمزمه کردم :اون چیه ؟
جانی : عادتمه قبل از خواب کمی بخورم
وااا عجب عادت مضخرفی مگه میشه
من : آها
سلن رفت بیرون
جانی بلند شد رفت سمت عسلی
شیشه رو گرفت آورد گذاشت پیشم
خودشم نشست روبه روم به این شکل {?🏼🍷💃🏿}
😐
جانی : میخوری ؟
من : نه ممنون مگه تو میخوای الان بخوری ؟
جانی : اره اگه خوشت نمیاد بگو نمیخورم
من :نه نه راحت باش
romangram.com | @romangram_com