#عشق_کیلویی_چند_پارت_251
با این حرف رها تو دلم ترس افتاد
با این حساب گفتم : نه بابا بد به دلت راه نده
تیسا : اره بابا
هیلا :من از پایان این بازی میترسم
سرنوشت بد نوشت
کسی چه داند شاید هم ازسرنوشت
...
_
پالیز ( سرمه)
همه تو فکر فرو رفتیم
آپاما : خوب اگه غذاتونو خوردین بریم
من : وایسا این تیکه رو بخورم
......
اونم خوردم بلندشدیم رفتیم تو اتاقامون
با فکری مشغول خوابیدیم
《فردا》
آپاما( روشا )
romangram.com | @romangram_com