#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_241

بعدم بدون توجه به منشی خره رفتیم سمت اتاق ....

اوففف

هر کدوم یک طرف لم دادیم

من :کفتر کاکل به سر

بچه ها : هاااای هااااای

من : یک خبر از من ببر

بچه ها : هااای هااای

من : بگو ....

همون موقع در باز شد شریف اومد داخل

داشت با چشای درشت ما رو نگاه میکرد

😑آبروی نداشتمون رفت

حالاااااا این هیچی

جانی لووان هم پشتش بودن?😐

من برم افق

شریف بعد از کمی زل زدن به ما زبون باز کرد

شریف : اومدم درباره مسابقات قطر صحبت کنم

....😁🙈

romangram.com | @romangram_com