#عشق_کیلویی_چند_پارت_211
راس ساعت 9 رسیدیم رستوران
رفتیم تو پارکینگ رستوران پارک کردیم
پیاده شدم
چشممبه کاپوت افتاد
😳
من : وااااااااای
رها : چی شد
من : کاپوتو
کاپوت ماشین نازنینم
با چراغاش خونی بود
من میگم شماااا می شنوفی خونی
رها : ای بابا حالا باید تمیزش کنی
من :اره
اون سه تا هم اومدن هر کدوم یه پارچه گرفتیم دستمون
شروع کردیم به تمیز کردن
اوففففففف
romangram.com | @romangram_com