#عشق_کیلویی_چند_پارت_186
شروع کردم به بیدار کردن بچه ها
من :نهال سرمه بچه ها بیدار شید
پالیز : وا کن سر جدت بزار بخوابیم
من : بیدار شو میخوایم صبحونه بخوریم
تیسا : میخوام بخوابم
هیلا : اقا ما صبحونه نخوایم باید کی رو ببینیم
من :منو بلند شو بینم
دیدم رها هنوز غرق خوابه رفتم بالای سرش یدونه از اون جیغای الله اکبریمو زدم که بیچاره گرخید سریع بلتد شد بچه هام بلند شدن ببینن چی شده
انقدر قیافه هاشو خنده دار بود که نتونستم خودمو کنترل کنم تر کیدم
بچه ها که دیدن اسکولشون کردم از تخت پریدن پایین شروع کردن به کتک زدن منه بدبخت
یهو در زدن
سریع از دست بچه ها فرار کردم رفتم در باز کردم که با چهره ی بهت زده مردی مواجعه شدم
یه سینی گرفت جلوم گفت : بفرمایید
منم تشکر کردم
درو بستم سینیو گذاشتم رو میز رفتم جلوی ایینه
سکته کردم یا امام سیز( جان شما سوتی رو داشتین امام سیز خخخ) این دیگه کیه یه دونه از اون نگاهامو به بچه ها کردم
romangram.com | @romangram_com