#عشق_کیلویی_چند_پارت_149
من : بابا مرض داری مگه دختر این چه کاریه تو می کنی
پالیز : یه فکر باحال اگه کاری کنیم یکی از دخترا نتونه بیاد چی؟
رها : خوب
پالیز : یه کاری کنیم نره?
یکدفعه همه بهم نگاه کردیم یه لبخند ژکوند زدیم گفتیم : ااااااااااااااااااایول
پالیز : خوب اول دختره رو پیدا کنید
داشتیم دنبال دختره می گشتیم که ایی توجهمو جلب کرد
من : بچه ها یه لحظه سایلنت
همشون ساکت شدن
دختره اولی : می دونستم سونیا می ره ی : اره بابا جادوگریه واسه خودش
من : ببخشید
دختره اولی :بفرمایید
من : میشه بهمون نشون بدید سونیا کیه ؟ مشتاقیم به دیدنش
دختره : البته
بعدم به اونور سالن اشاره کرد گفت : اون لباس قهوه ایه
من: مرس
دختره سرشو تکون داد چیزی نگفت
romangram.com | @romangram_com