#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_127

حرکت کردیم سمت هتل پسرام هم زمان با ما رسیدن هتل از سر صورتشون فضولی میریخت

من : بچه ها شما برین من خودم میام هتل

هیلا : اخه ...

من : نگران نباش

آپاما : باشه مواظب خودت باش زود بیا فردا ساعت 8 باید باشیم شرکت

من : باشه

رفتم سوار زدفور خوشکلم شدم حرکت کردم سمت خارج شهر اوندفعه با بچه ها اومدیم خارج شهر این جارو پیدا کردم اما به هیچ کس نگفتم

بعد نیم ساعت به مق رسیدم پیاده شدم گیتارمو هم گرفتم رفتم روی یکی از سنگا نشستم شروع کردم به زدن

چرا رفتی ..

یه ادم تنها پر غصه

با چشای خیسو قلب شکسته

کنار یه هاله

غم ماتم با یادگاریا تنها نشسته

یه ساعت کهنه روی دیوار

خاک خستگی هاش روی گیتار

یه موزیک غمگین مثه بارون

خیلی وقته که مونده رو تکرار

romangram.com | @romangram_com