#عشق_کیلویی_چند_پارت_116
منشی : گفتن باید تمرین کنید
من : باشه ما رفتیم
منشی : بای
ایش زنیکه عجنوی
رفتیم سوار ماشینامون شدیم رفتیم سمت هتل ( منظور از هتل اونجاییه که تازه رفتن هنوز برنگشتن پیش پسرا?)
دو
رها( یاس )
رفتم سوار ماشین پالیز شدم دیدم گوشیم داره زنگ می خوره گوشیم از توی کیفم در اوردم دیدم شریه عجب خنگیه این بشر بابا این یک پا خره خوب من که نمی تونم بحرفم به عبارتی لالم پس چجوری جواب این عقب افتاده رو بدم
دیدم پیام داد یاس من که گفتم غلط کردم تو رو خدا جواب بده
من تو ذهن خودم
آپاما :وای خاک تو سرمون شد
هیلا:چرااااااا؟؟
پالیز: کیف کفش نخریدیم واااااای
هیلا : اخ اخ بدویید بریم دیر شد
آپاما : یه بدبختی بیشتر بچه هاامروز مجتمع تجاری پیش هتل تعطیله
پالیز یه جیغ فرا بنفش که نه فرا قرمز کشید خخخ
romangram.com | @romangram_com