#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_292
و امیر و نارسان به زن هایشان.
انگار هرکس که بچه داشت، زن ذلیل می شد.
پس از صرف شام، همه دور هم جمع شدند.
همه مشتاقانه به آن سه نگاه می کردند.
شادان در آغوش نارسان بود و بچشان در آغوش شادان!
نارسان شروع به صحبت کرد:
-به خاطر این که پسر عزیزم روز تولد حضرت علی به دنیا اومد، و تو روز پدر هدیه ی بزرگی از طرف خدا بهم رسید، من و شادان تصمیم گرفتیم اسم بچمون را بذاریم علی. ولی به خاطر اینکه شادان پیشنهاد امیر را داد، قرار شد، اسم بچمون باشه امیرعلی!
همه به افتخار امیرعلی کوچولو دست زدند.
در آن بین شادی به همه روی آورده بود.
خوشبختی نزدیکشان بود.
و به همین خاطر همه خدا را شکر می گفتند.
خدایا شکرت!
romangram.com | @romangram_com