#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_228


او سالم بود.

یلدا وقتی قضیه را شنید، انقدر گریه کرد تا بیهوش شد.

دیگر نه می توانست بچه دار شود و نه اینکه سالم بود.

او ایدز داشت و هیچ مرد سالمی حاضر نبود که با او ارتباط برقرار کند.

از جامعه طرد می شد.

امضا را کرد.

پس از ساعتی، وقتی یلدا به هوش آمد، اولین جمله ای که گفت، این بود:

-انتقام می گیرم.

و انتقامش را هم گرفت!

***

شادان تازه وارد سه ماهگی شده بود.

می دید که نارسان بیشتر به او اهمیت می دهد.

ولی نمی توانست دیگر به او اطمینان کند.


romangram.com | @romangram_com