#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_169

و شهاب هم تایید کرد.

شهاب گفت:

-خب برید دیگه می خوام استراحت کنم.

شایان به شادان گفت:

-می دونی یه هفته است پدر بازنشسته شده؟

شادان نفس عمیقی کشید و گفت:

-الآن نباید تنها باشه ولی انگار ...

و جمله اش را نیمه کاره گذاشت.

شایان کلید آپارتمانش را در دست شادان گذاشت و گفت:

-این کلید آپارتمانمه. شما برید توش زندگی کنید تا وقتی خونه گیرتون اومد.

شادان پرسید:

-پس خودت چی؟

-من برای یک دوره ی پنج ماهه می خوام برم کانادا. نیازی بهش ندارم.

-کی میری؟

romangram.com | @romangram_com