#عشق_مخفی_پارت_76
خواستم پياده شم كه گفت :بابات ميدونه اومدي؟
با مسخرگي گفتم:
-اوهوم نميخواد نگران باشي تواقاي رادمنش
ايليا:نيستم
بعد پاشو رو گاز گزاشت و رفت مهلت نداد جواب بدم
پام و با حرص زمين كوبيدم و به سمت خونه رفتم...
ايليا:
ادرينا رو رسوندم و به سمت خونمون راه افتادم بايد ميرفتم شنود ها رو چك ميكردم و به سرهنگ محبي زنگ ميزدم
در خونه رو با كليد باز كردم و كتم و انداختم رو مبل
خودمم از خستگي ولو شدم رو كاناپه گوشي و برداشتم و شماره سرهنگ و گرفتم
romangram.com | @romangram_com