#عشق_مخفی_پارت_635

پسرکم پسر دردونه ام فدات بشه مادر
چکار کردی با خودت عزیزم
چکار کردی عزیزکم
هزار بار گفتم این شغل و بر ندار جونت در خطره اما گوش
نکردی لینم شد نتیجش
هق هق میزد و اعصابم و خوردکرده بودگریه هاش
با زور جداش کردم و گفتم:
مامان جان حالا ک میبینی خوبم فدات شم گریه نکن بشین
رفتم سمت سرهنگ اشک توی چشمام جمع شده بود
.غروری نموند بود
_سرهنگ..
نزاشت حرفمو کامل کنم ،گفت:
هیس ایلیا پیداش میکنیم پسر ناراحت نباش
سام رو دست گیر کردن دارن تمام تلاششونو میکنن
قطره اشک از چشمم ریخت
و سرمو تکون دادمو دستامم مشت کردم و گفتم:
س...سرهنگ ادرینا،اون اون نمیتونه تحمل کنه تورو خدا پیدا کنید
نمیکشم بدون اون نمیتونم
شونه هام لرزید و اشکام عین ابشار سر ریخت
سرهنگ بغلم کرد
که پرهام اومدد و دستمو گرفت و به سمت اتاق بردنتم

romangram.com | @romangram_com