#عشق_مخفی_پارت_619

ادرينا : سام چي تو سرته ؟ چي ميخواي بگي ؟ چرا دست از سرم برنميداري؟
تند به طرفم اومد و كمرم محكم به سمت خودش كشيد
با مشت هلش ميدادم و با داد و بيداد گفتم : ولم كن كثافت دست به من نزن
دو تا مشتم و با زور زيادش گرفت و دستام و قفل كرد !
داشتم از ترس ميمردم !
سام : ميدوني من عاشقتم ادرينا ؟؟؟ گستاخيت و اين محكميت من و به سمتت ميكشونه! تو غريزه ام و بيدار ميكني لعنتي؟
با بغض خودمو تكون دادم كه ولم كنه و با جيغ گفتم : خفه شو مرتيكه هوس باز حروم زاده ولم ..ولم كن
عين وحشي ها دستم و صفت تر گرفت و به سمت ديوار هلم داد كه كمرم تير كشيد!
سام : لعنت بهت كه نميتونم به دستت بيارم قيمتي كه براي خريدنت ميدن خيلي زياده و نميتونم ازش بگذرم
و با چشماي خمار بهم نگاه كرد !
از ترس به خودم ميلرزيدم و توان هيچ حركتي و نداشتم
نگاهش و به لبام انداخت و يهو عين وحشيا به گردنم حمله كرد و شروع كرد به بوسيدن
داشت حالم به هم ميخورد اشك از چشمايي كه قول داده بودم ديگه خيس نشن پايين اومد
سام همونطور مشغول بود و من سر شده بودم خدايا كمكم كن
يقه لباسم و تا پايين شونم پايين كشيد و مك عميقي روي شونم زد
تازه به خودم اومدم ! نبايد يادم بره كه اين تن فقط متعلق به ايليامه نبايد كم بيارم نه..........
لعنتي فك كن ...فك كن
دستش و از مچم باز كرده بود و روي كمرم حركت ميداد
فرصت خوبي بود ! بايد از يكي حركت هايي كه ايليا بهم اموزش داده بودم استفاده ميكردم
همينكه اومد دكمه يقم رو باز كنه .....
سريع دستم و پشت رگ گردنش گزاشتم و فشردم و با پام به پشت زانوش ضربه زدم

romangram.com | @romangram_com