#عشق_مخفی_پارت_617
نفس نفس میزدم دیه نای راه رفتن نداشتم
همون لحظه دستم توسط شخصی کشیده شد
برگشتم به محض برگشتنم کشیده ایی زیر گوشم خوابوندن
که برق از سرم پرید اشکام فرو ریخت
ادرینا دختر چته یه کشیده بود دیکه نریز این اشکارو لعنتی بخاطر ایلیا هم ک شده نریز بی صاحاب
نعره ایی کشید ک گوشم سوت کشید
_عوضی ج....ده ،از دست ما فرار میکنی بهت میگم با کیا طرفی فکر کردی خیلی تیز و تندی
حسابتو میرسم عوضی
راه بیفت
تا همینجا ناکارات نکردم
د یالا دیگه
با اشکای که میریختم دنبالش کشیده میشدم
بازوهام توی چنگش بود و بودو از درد صورتم جمع شده بود
داد زدم : اشغال پس فطرت دستم شکست ول کن
خواست کشیده ایی دیگه بخوابونه زیر گوشم
که دستمو گذاشتم روی صورتمو و جیغ كشيدم
من قسم خوردم كه ديگه گريه نكنم ! هع ..بايد پوستمو كلفت كنم !
بايد عادت كنم.... بخاطر نجات خودمم شده بايد قوي باشم...........
از اتاق بيرون رفتيم همونطور داشت دستم و ميكشيد!
با مقاومت گفتم : لعنتي دستم درد گرفت ولم كن
جوابي نداد و فقط به كشيدن دستم ادامه داد
romangram.com | @romangram_com