#عشق_مخفی_پارت_613

سام جلو نشست و اون دو تا گولاخم كنارم !
شايان تو ماشين خودش پشت سرمون اومد!
دستم و از بين دستاي گنده يكي از گولاخا به تندي بيرون كشيدم و نگاه غضبناكي بهش كردم !
عين یه تيكه برگ بودم كه معلق رو هوا ميچرخيدم و معلوم نبود باد داره كجا ميكشونتم!
اما از ادماي ضعيف بدم مياد ! هميشه بدم ميومد ! اينكه هر ديقه جلوي هر كس و نا كسي گريه كنم و خودمو ناتوان نشون بدم متنفر بودم!
هع!!!... تا كي ميخوام بشينم و نگاه كنم و گريه و زاري ببينم چي ميشه؟
نه من اين دختر ضعيف و دوست ندارم !!! ديگه نميزارم كسي اشكمو ببينه!
ميجنگم .... ميجنگم واسه زندگي كه توي باتلاق افتاده ! نجاتش ميدم!
سنگ ...صفت ....مقاوم...!!! تنها اينطوري ميتونم از خودم دفاع كنم !
از روح و قلبي كه تنها متعلق به ايلياست اين شكلي ميتونم مراقبت كنم !
اينو هيچ وقت يادم نميره كه قلبم به عشق كي ميتپه و جسمم به نفس كي بنده !
باور نميكنم ايليام مرده باشه ! اينو دلم بهم ميگه ! يادم هميشه مادرم ميگفت قلباي عاشق دروغ نميگن!
پس ايلياي من زندست ! به اميد اينكه يه روزي ببينمش ميجنگم و از خودم دفاع ميكنم!
اما ..... اما اگر يك لحظه ام جسمم و ناپاك كنن و روحم و بشكنن دوام نميارم!
اگه پاكي كه فقط متعلق به ايلياست و ازم بگيرن ديگه حتي يك لحظه ام خودمو زنده نميزارم و از اين دنياي نكبت بار خودمو خلاص ميكنم!
من .... ميجنگم با تقدير شومم .....يعني مجبورم كه بجنگم !..........
ماشين ايستاد كه شايان به پنجره سمت سام زد
سام شيشه رو پايين كشيد: بگو شايان ؟
شايان : همينجاست اون خونه در مشكيه ! همه چي و هماهنگ كردم چكم و بهم دادن تو فقط ادرينا رو تحويل بده ...
مكثي كرد و ادامه داد ؛ اها ..... كارت كه تموم شد تو اسرع وقت بهم زنگ بزن كه كارهاتو با اردلان خان رديف كنم !
سام سرشو تكون داد و گفت : منتظرم !

romangram.com | @romangram_com