#عشق_مخفی_پارت_548
با خنده گفت : جانمممممم؟
دهنم يه متر باز شد ! يعني اين ايليا بود گفت جانم؟ من قربون اين صداي دلنشينت برم كه جانم و چاشنيش كرده !
با لبخند و ذوق نهاني داشتم نگاش ميكردم
كه يه بشكن جلوي چشمم زد !
-كجايي؟
-همينجا!
نگاه عاقل اندر سفيهي كرد و گفت ؛ چي ميخواستي بگي؟
يه ذره فكر كردم وگفتم : يادم رفت!
يهو لبخند موزيانه اي زد و گفت: ادرينا جديداً فراموش كار شدي؟
صورتمو جمع كردم و گفتم: مثلا چي و يادم رفته؟
romangram.com | @romangram_com