#عشق_مخفی_پارت_464
با حرفش گر گرفتم ،از خجالت نگاهمو ب دکمه هاش دوختم و لپام قرمز و داغ کردم!
ایلیا: اخییی کوچولو ،ادرینا و خجالت؟محاله
_اممم خب من برم دیگه شبت بخیر
+کجا کجا همین جا بخواب تختم ک دو تفرس
با ابهت نگاش کردم ،این چرا اینجور شده امشب شیطون شده و مغروری رو بوسیده و گداشته کنار
خدایا در خلقتت موندم این یکیو دیگه نمیدونم چ کردی باش
گرفتم دور تر ازش خوابیدم و بعد از چند دقیقه گرمی دستی رو روی پهلوم حس کردمو
و منو سمت خودش کشید و توی اغوشش که ارامش محض بود فرو رفتم
و به خلسه پر لدت و وصف نشدنی فرو رفتم
و بینیم رو توی متکا فرو کردم و عطرش که توی متکا پیجیده بود رو بو کشیدمو
و به خواب عمیقی فرو رفتم
ايليا:
بعد از خوردن چاي ليوانا رو تو اشپزخونه گزاشتم و به سمت اتاقم رفتم كه بخوابم!
romangram.com | @romangram_com