#عشق_مخفی_پارت_427


بي حوصله گفتم:

-خو اينا كه اين همه نيومدن ! الانم نميومدن

-وا ! مادر اين چه حرفيه؟ مهمون حبيب خداست ! بلاخره كه بر ميگشتن

-حق با شماست ! كاري نداري مامان؟

-نه پسرم خدانگهدارت


-خدافظ

گوشي و قطع كردم ! كه صداي ادرينا رو شنيدم:

ادرينا: مامانت بود

سرمو تكون دادام

با پوزخند گفت: سلام ميرسوندي!

romangram.com | @romangram_com