#عشق_مخفی_پارت_425
با نگرانی نگام کرد و پاشد رفت بالا
بدوم عوض کردن لباسام دراز کشیدم روی تخت
انگشتمو جلوی صورتم گرفتمو با انگشترم ور رفتم و بوسه ایی عمیق بهش زدم
و اروم گفتم: دوست دارم دلیل زندگیم و
نیم خیز شدم و شالمو در اورمو و کمی اب خوردم
و دراز کشیدم
بعد پنج دقیقه به خواب رفتم ...
بعد از اينكه پاشو باند پيچي كردم أومدم بيرون!
فردا هتل و تخليه ميكرديم و ميرفتيم!
بايد جايي ميرفتيم كه اموزش هاي رزمي رو بهش بدم !!
هنوزم باورم نميشه ! با اينكه الكيه و موقت ولي شوخي شوخي الان زنمه!!!
romangram.com | @romangram_com