#عشق_مخفی_پارت_411


-يعني ب.....

همينكه خواست بقيه صحبتشو بگه گوشيم زنگ خورد

روبه ادرينا كردم و گفتم:

ايليا: يه ديقه

اسم و نگاه كردم سرهنگ محبي بود


-الو سرهنگ

-الو ايليا جان تو راهم دارم ميام اونجا بايد با خانم اهتمام صحبت كنم!


-باشه قربان منتظرم!

-خدافظ


romangram.com | @romangram_com