#عشق_مخفی_پارت_398
با خودم بردم سمت تخت و بغلش کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم !
ادرینا:
حس کردم دارن چیزی رو از بغلم بیرون میکشن
منم محکم گرفته بودمش
دیدم نه عجب ادم سیریشیه ول کن نیس
اصلا چشمامو باز کردم ایلیا با اخمایی توام رفته
داره کتشو میکشه از دستم
_خوب خوابیدی با کتم
_عه اممم .چیز..ه ا.ها وا چرا لکنت گرفته بودم
_جای توجیح نیس ولش کن میخوام برم بیرون
romangram.com | @romangram_com