#عشق_مخفی_پارت_353
دلم میخواس بخندم اما ضایع میشد ستاره میفهمید
ستاره هم هیچی نگفت
بعد خوردن پیتزا پول اونم حساب کردیمو اومدیم بیرون
دیدم ماشین ایلیا وایستاده جلو در خودشم بیرون ماشیم با یه فیگور خاص و قشنگ ایستاده
یه دستش تو جیبش یکی هم موبایل
دلم کرم میخواست بریزم
اروم رفتیم جلو یهو با دست زدم محکم رو پیشونیش سرشو بالا گرفت
_چسبیدابیا یکی دیه بزنم
_بچه پرو ،به پرو پام نپیچ ادرینا حال ندارم
-شکر خدا تو کی حال داشتی ،هیچوقت
_تو ک میدونی هیچ وقت حس و حال ندارم نپیچ به پرو پام
_زیر لب برو بابای نثارش کردمو
با ستی نشستیم و گاز و داد
جلوی در رسیدیم ستی پیاده شد و رو ب من گفت:
romangram.com | @romangram_com