#عشق_مخفی_پارت_338

رفتم بالا توی اتاقم لباسام رو در اوردم و حولمو برداشتم رفتم حموم بعد یه حموم حسابی اومدم بیرون لباس زیرامو پوشیدم

و یه نیم تنه صورتی جیغ و یه شلوارک هم رنگش پوشیدم رفتم جلو ایینه موهامو با حوله ابشو گرفتمو و سشوار کردم وای الان باید این جنگل امازون رو شونه کنم
بعد از کلنجار و ماموریت سخت شونه زدن تموم شد و پریدم سمت گوشی


به ستاره پیام دادم که غروب بیاد بریم خرید لباس واسه مهونی فردا شب


پنج مین بعد صدای اس ام اسم بلند

شد و ستاره نوشته بود: باشه اجی منم

دعوتم دیگه بریم منم لباس بخرم

ساعت 4 اونجام ،کاری نداری بای


بلند شدم و رفتم سمت کشوی میزم

درشو باز کردمو تبلت رو در اوردم دنبال

romangram.com | @romangram_com