#عشق_مخفی_پارت_324
به چشمای بی صاحابم اومد
خیر سرم ساعت 7 باید بلند شم
دیگه نخوابیدمو رفتم حولمو برداشتمو رفتم سمت حموم بعد از یک دوش هول هولکی اومدم بیرون بعد از خشک کردن خودم ،یه بلیز سبز پوشیدم و یه شلوار
مشکی یه مانتو مشکی که روی کمرش کمربند میخورد
مغنع مشکیمم سر کردمو
کمی از موهامو کج ریختم یه رژ صورتی براق زدم یکمم ریمل زدم
عینک اسکلیمم زدم!
و ساعتمو انداختم و کوله پشتیمم برداشتم و انگار عزا میخواستم برم همه چی مشکی
البته مشکی رنگ عشقه!
جوراب های مچیمم پا کردمو رفتم پایین
اب پرتغالو سر کشیدمو یه لقمه نون و پنیرم گرفتم و خوردم ساعتو نگاه کردم ساعت 6:35 بود
با گوشی یه تک به ایلیا زدم و گفتم پایینم بیا
***
ترمز زد و رسیدم دم دانشگاه با خدافظی کوتاه پیدا شدم و با گازی ک داد ماشین از جاش کنده شد و
رفت ...
romangram.com | @romangram_com