#عشق_مخفی_پارت_315
همينكه حرفم تموم شد
يدونه زدم پشت كله پرهام و گفتم:اين شكلكا چيه در مياري مرد گنده ؟
پرهام شبيه اين بچه هاي١٠ساله دستش و پشت سرش گزاشت و قيافه شو جمع كرد و گفت:
-اجازه اقا چرا ميزني؟
خنديدم و گفتم:چرت نگو
پرهام انگشت نشانه شو بالا اورد و گفت:اجازه اقا ؟قربون چالتون برم پام گير كرد به چالتون شكست!
بعد از كمي سر و كله زدن با پرهام به سمت خونه ادرينا راه افتادم
پرهام يكي از بهترين و شوخ ترين رفيقام بود!واقعا مثل داداشم دوسش داشتم
جلوي در زدم رو ترمز و پياده شدم...
رفتم داخل اتاقم و لباسام و عوض كردم
داشتم با گوشيم ور ميرفتم كه ياسي خانم صدام كرد برم نهار
گوشيمو رو پا تختي گزاشتم و رفتم پايين
هع چه عجببببب اهتمام و شايان هم سر ميز بودن!!!
romangram.com | @romangram_com