#عشق_مخفی_پارت_312

-خداروشكر الان ميبريد عمل كنيد؟
-اره
-پس من ميام پيشت الان
-باش داداش خوش اومدي
-خدافظ
-خدافظ

واقعا خوشحال شدم كه قلب براش پيدا شده!!
يه بچه ٦ساله حقش نبود به اين زودي بميره!!

ماشين و روشن كردم و راه افتادم بدون اينكه يادم باشه به ادرينا خبر بدم!!!!

جلوي بيمارستان خصوصي زدم رو ترمز
بافتمو كه روي صندلي شاگرد گزاشته بودم برداشتم و گوشيمو جيبم گزاشتم و راه افتادم

****

از پشت پنجره به قيافه پسر كوچولويي كه روي تخت بود و چشماشو بسته بود خيره شدم!!!

هنوز خيلي زود بود كه بخواد اين همه دم و دستگاه بهش متصل باشه!!!


romangram.com | @romangram_com