#عشق_مخفی_پارت_308

مظلومیتو ریختم تو چشمام و بهش گفتم:

میشه بهش بگی برع خیلی میترسم

شایااان:

بببری برو اونطرف

دهنم وا بود چطور حرفشو گوش میداد
مرسییی گفتمو
دویییدم سمت خونه ،رفتم بالا تواتاق
لباسامو دراوردم و گوشیمو برداشتم و به ایلیا زنگ زدم


1 بووووووق
2 بووووووق
3بووووووق
4بووووق

5 بوووقق


romangram.com | @romangram_com