#عشق_مخفی_پارت_278
-نميدونم!!!
-كجا برم؟
-هرجا عشقته!!!
-مطبق چطوره؟
-اتيش كن بريم!
**
زدم رو ترمز
ايليا:پياده شو
پياده شديم
روي ميز نشستيم كه پرهام دوباره رفت تو فكر!!!
قطعا اين همه ناراحتي از پرهام بعيد بود!!
-پرهام چي شد؟
خنده كمرنگي كرد:
-مگه قرار بود چيزي بشه؟
-داداش من خودم يه عمره اين كاره ام بگو چته؟
پرهام :چند روز پيش يه پسر بچه ٦ساله رو اوردن پيشم مشكل قلبي خيلي حاد داره! خيلي حاد!!نياز به پيوند قلب سريع داره!!! اما هنوز قلب براش پيدا نكردن!!!پدر مادرشم دست و بالشون خاليه!! چند روزه فكرم در گير اونه!!!
با ناراحتي نگاش كردم
-الان مشكل پوله؟
-يه بخشي پول ! اما هنوز قلب پيدا نشده!!!
-به بچه ها ميسپرم اگه موردي بود بگن!!به پدر مادرشم بگو مشكلشون پول نباشه هرجور شده پيدا مي كنيم
romangram.com | @romangram_com