#عشق_مخفی_پارت_272
چرا یهو از میز صبحونه بلند شدی رفتی مادر
ادرینا:
هیچی دیگه همینجوری...امم،میگم ایلیا صبحونشو خورد کامل ؟
یاسی:
چرا میپرسی!!!؟اره کامل خورد چیزی شده ادرینا
ادرینا:
نه نه نه
اخه انگار اومد سر صبحونه حالش مساعد نبود
گفتم شاید نخورده باشه صبحونه
یاسی:
نه مادر همشو خورد
ادرینا مادر لباس چرکات همیناس میخوام بشورما
ادرینا:
ن یاسی جووونم
همونا بود
باید به بابا بگم دنبال یه خدمتکار باشه اخه پاهاتون در میگیره هی این همه پله رو میرین بالا میایین پایین
یاسی: قربونت برم دیگه چکار کنم،کاری؟ نداری مادر من برم پایین
ادرینا:
نه برین
داشت میرفت ی چیزی یادم افتاد سریع پرسیدم:
یاسی جووون
romangram.com | @romangram_com