#عشق_مخفی_پارت_241

جوووون چه لباسی خانومم پوشیده
کجا ایشالله

ادرینا: برو بیرون از اتاقم به چه حقی اومدی توی اتاقم

از چشماش شهوت و هوس میریخت نزدیکم شد
یک قدم عقب رفتم که یک قدم جلو اومد
کارمو ادامه دادم که پشتم خورد به در
چشمامو بستم و گفتم دور شو ازم شایان وگرنه جیغ میزنم

اومد نزدیک تر خواستم جیغ بزنم که دستشو گذاشت رو دهنم هر چی تقلا کردم بی فایده بود

سرشو اورد جلو و به چشمام خیره شد و گفت : بالاخره بدستت میارم نمیزارم مال ایلیا شی
از روز اول فهمیدم چیزی بینتون هس
اما غیر ممکنه غیر ممکن

.
.
ولم کرد و سریع خارج شد از اتاق
اوووف لعنت بهت لعنت


romangram.com | @romangram_com