#عشق_مخفی_پارت_236

دیگه موقعیت ترسناك شده بود !قطع کردم هر چی زنگ زد ریجکت کردم و خودمو طاق باز رو تخت انداختم

دلم مبخواست از خودم عکس بگیرم پاشدم رفتم جلو ایینه موهامو دم اسبی بستم شروع به ارایش کردم
یه خط چشم کشیدم چه خمار نشون میداد چشمامو کردم
رژ گونه اجریمو زدم و یه رژ زرشکی براق زدم که
در باز شد .....



ايليا:

به ادرينا نگاه كردم با كلافگي از بين جمع پاشد و به سمت درختا رفت
اين شايان بيشرف كه چشماش فقط روي ادرينا زوم بود
بهش نگاه كردم كه پا شد و دنبال ادرينا رفت
واي خدا دلم ميخواد زير مشت و لگدام لهش كنم
همينكه رفت اهتمام هم گوشيش زنگ خورد
پاشد و به سمت دريا رفت
از فرصت استفاده كردم و دنبال شايان راه افتادم
جوري كه منو نديدن پشت يه درخت وايسادم
گوشمو تيز كردم
چي ؟اين حر**ومزاده چي ميگفت به ادرينا؟گفت دوستش داره؟

romangram.com | @romangram_com