#عشق_مخفی_پارت_228


ادرینا:


دیدم شایان جلو راهمه
اومدم از این سمت برم که جلومو گرفت
اومدم از سمت چپ برم ک بازم جلومو گرفت
دیگه اعصابم خورد شد داد زدم:
چیه اه همش سد راهمی
چی میگی چی میخوای
جوابتو جلو دریا دادم
دیگه چته دیگه چیو میخوای با زور باروت بدست بیاری هان
دیگه اشکام عین ابر بهار میریخت
حس کردم ایلیا پشت سرمه

تند شایان رو با قیافه ای بهت زده زدم کنار به سمت پله ها دویدم و بلند گریه میکردم

در اتاق رو باز کردم و به سرعت خودم رو روی تخت رها کردم
و با مشت های بیجون روی تخت میکوبیدم لعنتی چکار کردی با قلبم ک میبینتت توپ و تانک پرت میکنه
چکار کردی با قلبم ک میبینتت برات میمیره ایلیا چکار کردی لعنتی چکار😭


romangram.com | @romangram_com