#عشق_مخفی_پارت_221

اه اصلا از همون اولش ک ایران هم بود ازش خوشم نمیومد نچسب زشت


خوش اومد گفتم که گفت:
خوشحالم میبینمت بعد از سال ها خیلی زیبا شدی
و با لبخند چندش اوری اینو گفت

اه مرتیکه زشت زمخت بیریخت
بعد از مراسم خوش امد گویی رفتیم سمت پذیرایی و نشستیم حرف میزدن اما تمام حواس شایان پیش من بود اه مرتیکه هیز روااانی
اصلا جو و خوب نمیدونستم
چون نگاهای پی در پیش معذبم میکرد
به بهونه چای پاشدم رفتم سمت اشپز خونه
هووووف ،نفسمو اسوده رها کردم که ایلیا هم اومد تو اشپز خونه و اومد جلو تو چشمام نگاه کرد و گفت :
ادرینا زیاد دور بر این ادم نپلک مرد درستی نیس ازش خوشم نمیاد
نگاهاش خیلی بده

عزییزززززم،مرد غیرتی من
دلم نمیخواست اذیتش کنم و گفتم:

چشم


romangram.com | @romangram_com