#عشق_مخفی_پارت_215


با به لبخند كمرنگ داشتم نگاش ميكردم

پلاستيك هاي بزرگ خريد و انداختم تو بغلش

كه با اخم نگام كرد و گفت:چته؟

با پوزخند گفتم :فعلا كه تو چته انگاري اولين باره ماشين و ميبينه امل

-عمته

-ندارم

نگاه كلافه اي بهم انداخت و پياده شد!!!

گوشيم و برداشتم و منم پياده شدم

در پذيرايي و باز كرديم

ادرينا هم كه ديگه انگار 500روزه نخوابيده پر كشيد به سمت كاناپه و خودشو ولو كرد روش


romangram.com | @romangram_com