#عشق_مخفی_پارت_196
-باشه مادر مگه كار ديگه اي هم ميتونم بكنم؟
-گفتم كه نگران نباشيد سلام به بابا هم برسونيد
-باشه مادر توهم مراقب خودت باش خدانگهدارت
-خداحافظ
گوشي و قطع كردم
بايد از ادرينا ميپرسيدم كه پدرش كي مياد؟
از اتاق رفتم بيرون جلوي در اتاق ادرينا ايستادم
دستم و بلند كردم كه در بزنم اما صداي زيباي ادرينا تو گوشم پيچيد مثل اينكه داشت بلند بلند فكر ميكرد
اي كاش عاشقش نبودم اي كاش عاشقم نميشد
وقتي به خودم اومدم چشمام پر اشك بود اما قبل از اينكه بريزه پايين جلوشو گرفتم
خدايا اين اشكا بخاطر يه دختر واقعا از من و غرورم بعيده!!!!داره چي به سرم مياد؟
اما من ديگه هيچ وقت اشك نميريزم ! هيچ وقت من اين عشق و توي دلم ميكشم!!!مجبورم سركوبش كنم .
من ميمونم و غرورم و غرورم و غرورم.....
بيخيال در زدن شدم و به سمت حياط رفتم...
ایلیا:
روي نيمكت نشستم و با اخم به فكر فرو رفتم
كه حضور يكي رو كنارم حس كردم
سرم و بلند كردم عمو رحمان بود
romangram.com | @romangram_com