#عشق_مخفی_پارت_189
به سمت اتاقم رفتم....
ادرینا:
که ...
انگار صدامو شنیده بود
رسید به اتاقم خواست بیاد تو اتاقم که زبونم قفل کرد فقط جیغ زدم : نهههههه
که اعصبانی شد و
و همش فکر میکردم کار این بدبخته
برداشت مار و با مهارت خاص خودش برد
بعد دلداریش ک گریه نکنو و بردمشو خسته نشدی ...
احمق میپرسه کار کیه
خب دلقک اگه میدونستم که به تو نمیگفتم که کار توعه که
بعد مکالمات چرتمون رفت به اتاقش
منم بالشتو سفت گرفته بودم و رو مبل نشسته بودم
اشکام همینجور میومد
نه ادرینا دختر تا الان نیشت باز بود حالا گریه میکنی
تموم شد
مار رفت
romangram.com | @romangram_com