#عشق_مخفی_پارت_180

بعد نیم ساعت تموم شد سرمم اومدم بیرون ایلیا رو دیدم رو نیمکت نشسته دیدتم اومد کنارم و گفت

ایلیا:
خوبی؟

ادرینا:
دکتری؟

با خشم نگام کرد و دستم و گرفت ب سمت ماشین پسره احمق خر
****

رسیدیم به ویلا
پیده شد و زیر لب اروم گفت برو تو رفتم تو رفتم بالا به سمت اتاقا اصلا حال خودمم نداشتم.
اتاقامون رو به روی هم بود اومدم به تو اتاق که گفت اروم:

ببخش منو ادرینا امیدوارم یه روز بفهمی چراشو؟
و تند رفت تو اتاق

درو باز کردم رفتم تو اتاق
درو کوبیدم !


romangram.com | @romangram_com