#عشق_مخفی_پارت_141
يهو تو جاش پريد و نگام كرد
ادرينا:هييييع ترسيدم يه اهني اوهوني،،،دنبال شماره رستوران ميگردم
ايليا:خب از نت پيدا كن
دستشو زير چونش زد و گفت :چرا به فكر خودم نرسيد؟؟؟
رفت دنبال گوشيش
به طرف اشپزخونه رفتم
داخل يخچال پر بود حتما عمو رحمان پر كرده بود
به سيب برداشتم و شروع كردم به خوردن
ادرينا:ميگم ...چيزه..نظرت چيه تا عدا مياد فيلم نگاه كنيم
با بي تفاتي شونمو انداختم بالا
با ذوق يه كأسه پفيلا از كابينت برداشت و به سمت تلويزيون رفت
با صداي بلند گفت:ترسناك بزارم؟؟؟؟؟
-مختاري!!
ادرينا:ميدونم
جوابشو ندادم و اشغال سيب و پرت كردم و به سمت مبل روبروي تلويزيون رفتم،،،.....
romangram.com | @romangram_com