#عشق_مخفی_پارت_139
ايليا:چون دلم برات سوخت كمكت ميكنم!
چمدون و يه دستي گرفتم و چمدون خودمو اون يكي دستم
با تعجب نگام كرد و گفت:غول بيابوني
پوزخند زدم و چمدونارو بردم بالا
ادرينا:اين اتاق سمت چپيه ست
چمدونشو در اتاقش گزاشتم
ادرينا :خودتم هر كدوم از اتاقا رو ميخواي بردار فقط بابا گفت نزديك اتاق من باشه تا اگه اتفاقي افتاد طول نكشه بياي
-باش
خميازه كشيدم و رفتم اتاق روبروييش
romangram.com | @romangram_com