#عشق_مخفی_پارت_130



منو ادرينا رو بروي اهتمام نشسته بوديم كه شروع كرد به صحبت:

اهتمام:راستش من تا اومدن شايان بايد تهران بمونم وأما چون تهران براي ادرينا خطرناكه بايد بره شمال..
ادرينا:بابا من بدون شما هيچ جا نميرم گفته باشم اگه اين جا واسه من خطرناكه قطعا واسه شمام هست

اهتمام:نه همينكه گفتم من با شايان ميام پيش شما تو و اقاي رادمنش ميريد تا من ميام

با اخم داشت به مكالمه حوصله سربرشون گوش ميكردم !
اه لعنتي اگه با ادرينا برم هيچي نميفهمم از تهران ،معلومه كه هنوز اعتماد كامل و پيدا نكرده
چون بيشتر اوقات منو با ادرينا ميفرستاد و خودش جاهاي مهمشو تنها ميرفت
فكرشو ميكردم كه جلب اعتمادش به اين اسونيا نباشه

اهتمام:اقاي رادمنش؟
سرمو بلند كردم و نگاش كردم:
-بله ؟
اهتمام :توي اين مدت كمي كه شمال هستيد تا خودم ميام بايد خيلي مواظب باشيد چه خودت چه ادرينا ميدونيد كه ممكنه هر لحظه سر و كلشون پيدا شه

-خيالتون راحت
لبخندي زد و سرشو تكون داد

romangram.com | @romangram_com