#عشق_مخفی_پارت_127
يه طوري وانمود كردم كه برام مهم نيست ،،،ولي در باطن برعكس بود بايد زودتر ميفهميدم،،
برادر زاده ش اسمش چي بود؟شاهين؟شايا؟ ..اها شايان اونكه بياد خيلي چيزا دست گيرم ميشه
ادرينا داشت پوماد و به لبش ميزد!
سرم و پايين انداخته بودم و دستم و تو هم قلاب كرده بودم و توي فكر بوم....
صداي زنگ گوشيم بلند شد...اسم و نگاه كردم پرهام بود!!!
-الو
پرهام:چطوري شازده بي معرفت؟
-دست پيش نگير!!!!
پرهام : اِ خيلي تابلو بود؟
-خيلي كجايي؟
پرهام:داخل فرودگاه!
romangram.com | @romangram_com