#انسانم_آرزوست_پارت_187
به خودشون میان....بر میگردن سمتم...
_سلام بابا...سلام عمو!
هر دو در جوابم سلام کم سر و صدایی تحویل میدن...نگران نگاهشون میکنم...برمیگردم سمت فریال و با نگاهم ازش میپرسم چی شده؟
شونه هاشو به معنای نمیدونم بالا میندازه و هر دو میریم سمت اتاقش...بعد از عوض کردن لباس هامون میریم سمت اشپزخونه...با شنیدن صدای ناله های زن عمو قدم هامونو تند تر میکنیم...وقتی به اشپزخونه میرسیم زن عموم رو میبینیم که اشک ریزان به اغوش مادربزرگم پناه اورده...وحشتزده هجوم میبریم سمتشون...فریال با صدایی لرزان میگه:
_مامان!؟!!چی شده قربونت برم من؟چرا داری گریه میکنی؟
زن عمو جواب نمیده...فقط صدای هق هق خفه اش از پشت شونه ی مادربزرگم شنیده میشه...با نگاهم از مادربزرگ میپرسم چی شده؟
مادربزرگ با اشاره های چشم و ابرو میگیه چیزی نیست و مارو رونه ی اتاق فریال میکنه...عجیبه!!!!اخه چه اتفاقی افتاده!؟چی شده که هیچکس حرفی به ما نمیزنه؟
ساعت ها گذشته و منو فریال هنوز توی اتاقیم...صدای زنگ در رو میشنویم...صدای بابا و عمو به گوش میرسه...
_حتما ماهانه!
زن عمو و مادربزرگ سراسیمه میدون تو هال...منو فریال هم درو باز میکنیم و گوش وایمیسیم...در باز میشه و ماهان میاد داخل....
_چی شد پسرم؟
صدای ماهان رو نمیشنوم...فقط صدای بلند تر شدن گریه و زاری زن عمو به گوش میرسه...سراسیمه از اتاق خارج میشیم تا بفهمیم چه خبر شده...فریال که اشک میریزه هجوم میبره سمت بابام و از بازوش اویزون میشه...
_عمو تورو خدا!!!چی شده؟
بابام سری تکون میده و نگهش میچرخه سمت اتاق فرامرز...فریال ناگهانی سکوت میکنه و خیره میشه به در بسته ی اتاق...میدوه سمت در اتاق و بازش میکنه....پشت سرش اروم میرم سمت اتاق...فریال میره داخل و من با فاصله کنار در می ایستم...
_داداش چی شده؟چت شده اخه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com