#الهه_شرقی_پارت_87
كيميا به علامت تأييد سرش را تكان داد. رابين از داخل كلاسورش برگه اي بيرون كشيد و گفت:
- اگه دوست داري آخر ترم بالاترين نمره رو از دكتر بگيري، اين برگه رو بهش بده. خوشحالش مي كنه.
بعد برگه تا شده را به دست كيميا داد و قبل از آن كه اوو بتواند پاسخي بدهد با گفتن جمله ي "Aurevoir" (به اميد ديدار) به راه افتاد. كيميا كه با تعجب دور شدن او را نظاره مي كرد، با ترديد ورقه تا خورده را باز كرد و با كمال تعجب كاريكاتور بسيار مضحكي از دكتر ميشلان را روي ورقه ديد. هنوز نگاهش به نقاشي خيره بود كه صداي الين مجبورش كرد ه عقب برگردد. او كه همراه ديويد زير نم نم باران روي چمنها قدم ميزد، به طرف كيميا دويد و در همان حال گفت:
- بن ژور كيميا.
كيميا لبخندي زد و برايش دست تكان داد. الين همين كه به كيميا نزديك شد، نگاهي كنجكاوانه به كاغذ كرد و گفت:
- اين چيه؟
كيميا لبخندي زد و پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com