#الهه_شرقی_پارت_75

- اتفاقي افتاده؟

كيميا كه سعي مي كرد بر خود مسلط شود، با دستپاچگي پاسخ داد:

- نه. چيز مهمي نيست. فقط مي خواستم بدونم تو اون مرد رو مي شناسي؟

و با دست به يكي از چند پسر جواني كه در گوشه حياط با صداي بلند مشغول گفتگو بود، اشاره كرد. الين امتداد انگشت كيميا را با نگاه دنبال كرد و وقتي به مقصد رسيد با حالت خاصي لبخند زد و گفت:

- اون چشم آبي قد بلنده؟

كيميا با سر تأييد كرد و الين باز با خنده گفت:

- فكر مي كنم تمام دختر هاي دانشگاه يا نه، تقريباً تمام دخترهاي پاريس رابين رو مي شناسن.


romangram.com | @romangram_com