#الهه_شرقی_پارت_70
- ولي آخه...
- آخه نداره. من خودم اينا رو جمع مي كنم. فقط شما بيشتر مواظب باشيد كه دفعه بعد با سر از پله ها پايين نريد.
دختر جوان لبخند شيريني زد و گفت:
- حتماًً.
و بعد دوباره از پله ها پايين دويد، ولي هنوز چند پله بيششتر نرفته بود كه دوباره بالا دويد. رو به روي كيميا ايستاد و گفت:
- راستي نگفتي تو كي هستي؟
كيميا كه از نحوه ي سؤال كردن او خنده اش گرفته بود با خنده پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com