#الهه_شرقی_پارت_666

- واقعاً ازتون ممنونم. فكر نمي كردم كه شما به اين خوبي منو درك كنيد.

پايش را كه داخل خانه گذاشت صداي كاوه به گوشش رسيد و بي اختيار پاورچين پاورچين به طرف راه پله ها رفت. باز صداي كاوه مي آمد كه مي گفت:

- بابا كه زنگ زد به من شوكه شدم. بلافاصله اومدم. باورم نمي شد درست شنيده باشم. نكنه اين دختره عقلش رو از دست داده. از شما تعجب مي كنم مادر. وايستادي اين چرت و پرتا رو گوش كردي، هيچي هم بهش نگفتي. من كه اگه سرم بره نمي ذارم اين دختر اين طوري با آبرومون بازي كنه. آخه بابا ما هم آدميم. بين مردم آبرو و اعتبار داريم. با چيزايي كه من راجع به اين پسره شنيدم گمون نكنم اين آقا بيشتر از يه هفته شوهر خواهر ما بمونه، بعد مي خواد ولش كنه بره ما بمونيم و بي آبرويي. دوباره خر بيار و باقالي بار كن.

- منم همينو مي گم. اون كه خاله اش بود و يه زن، نتونست دو سال با برادر ما زندگي كنه، واي به حال اين كه ديگه هم جوونه، هم پولداره و هم خوشگل.

- پس ديگه حرفي نمونده. اين دختره فكر ميكنه بزرگ شده. اما زنها تو هر سني از روي احساس تصميم مي گيرن، معلومه كه اون نمي تونه خوب و بدش رو تشخيص بده. اين اونجا تنها و غريب بوده اين پسره هم رنگي كرده، رفته چهارتا جمله عاشقانه تو گوشش خونده، خواهر بيچاره ما هم باور كرده. شما چرا عقلتون رو مي دين دست اين... روز اول كه اون همه اصرار كردم نذاريد تنهايي بره فرانسه هيچ كس به حرفم گوش نكرد. حالا اينم نتيجهاش.

- درست حرف بزن كاوه. مگه چي شده؟ يه نفر از خواهرت خواستگاري كرده. اين نشونه نجابت اين دختره نه بديش.

- مادر جون! شما اين سر دنيا نشستي از كجا مي دوني كه قضيه فقط يه خواستگاري ساده بوده؟ ما كه نبوديم. حالا خدا رو شكر كه از اون سر دنيا تا اين سر دنيا خبرا پخش نمي شه وگرنه تا حالا همين يه ذره آبرو هم برامون نمونده بود. اگه اين خانم قصد ازدواج داره بابا شوهر خودش به اين خوبي، ديگه چي ميخواد؟


romangram.com | @romangram_com