#الهه_شرقی_پارت_656
- مامان، بابا تو حياطه، مواظب حرف زدنت باش.
- وا مادر جون، خوشگل بود ديگه. اسمش چي بود راستي؟
- رابين.
- خوب مي گفتي.
- هيچي من باهاش صحبت كردم ديگه.
- كار بدي كردي. حالا لازم نبود همه عموت رو بشناسن. هر چي باشه اون فاميل زنشه. نمي ذاشتي دروغاش رو بشه بهتر بود.
جملات مادر باز لبهاي كيميا را به هم دوخت. مادر لحظه اي منتظر ماند و چون كيميا را ساكت ديد، گفت:
romangram.com | @romangram_com