#الهه_شرقی_پارت_569

اريكا با حالت خاصي خنديد و در همان حال دستش را دور كمر رابين حلقه كرد و گفت:

- خب ادامه بديد.

رابين كمي خود را عقب كشيد اما مسلماً اريكا دست بردار نبود. كيميا لحظه اي به صورت زيبا و جذاب اريكا خيره شد و بعد باز به رابين نگاه كرد كه ظاهراً در بد مخمصه اي گير كرده بود. اريكا به كيميا نزديك شد. لحظه اي به او خيره ماند و بعد آهسته پرسيد:

- اين چه لباسيه كه پوشيدي؟

- نمي دونم. رابين ميگه لباس شاهزاده خانمهاي شرقيه.

اريكا نگاهي خريدارانه به سر تا پاي كيميا انداخت و دوباره پرسيد:

- سليقه رابينه؟


romangram.com | @romangram_com